عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
136
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
رسيدن اسفنديار بنزد پدر محاربهء او با تركان و هزيمت آنان و داستان اسفنديار با گرگسار همين كه اسفنديار به خدمت پدر رسيد سر تعظيم فرود آورده احترامات لازمه را مرعى داشت گشتاسب برخاسته بجانب او رفت و دست در آغوشش افكنده ديدگانش را بوسه داد و گفت : فرزند دلخواه من اينست كه مرا از آنچه گذشته عفو كنى و از سوابق كينه در دل نگيرى و بوعدهء من مطمئن باشى كه ترا بسلطنت برقرار و تاج و تخت را به تو واگذار خواهم نمود ولى پس از اتمام كار تركان و كشيدن انتقام از آنان اسفنديار جواب داد : شاهنشاها نميدانم بچه زبان از عفو و آزادى خود از زندان شكرگذارى كنم البتّه بخواست خداى تعالى ترا از اين غم خلاص كرده باقبال پادشاه انتقام كامل از آنان خواهم گرفت . پس سران سپاه و جنگجويان به خدمت اسفنديار شتافته سر تعظيم در برابر وى فرود آوردند و با كمال وجد و شعف او را خيرمقدم گفتند اسفنديار پس از اظهار خوشوقتى همه را امر داد كه خود را براى شكست كامل تركان مهيّا سازند همه در اطاعت و فرمانبردارى متّفقا وعده دادند كه در جدّيّت و شهامت فروگذار ننموده روح و جسم خود را فداى او سازند . چون ارجاسب از آزادى اسفنديار و قتل پيش قراولان و رسيدن او بپدرش مطلّع گرديد وحشت و اضطراب شديدى بر او مستولى شد و همّ و غم او را فراگرفت پس سران سپاه و خواص خود را مجتمع ساخته گفت : ما بايد همان موقع كه اسفنديار در حبس و بند بود موقع را مغتنم شمرده او را غافلگير و زمين را بخونش آغشته ساخته باشيم ولى فعلا اين شيطان مخوف و اين شير ژيان و پيلدمان و اين اژدهاى بلعكنندهء جنبندگان آزاد است و ما در مقابل او ياراى مقاومت نداريم همان به كه روى بموطن خود نموده به همين مظفّريّت و غنائمى كه بدست آوردهايم قناعت كرده بدون تحمّل ضرر روى به راه كنيم . در ميان سران لشگر و خواص او مردى بود كه از لحاظ ظاهر خلقت و شباهت بيحدّ او بگرگ گرگسارش ميناميدند :